Friday, August 5, 2011

travel ، عکس نوشته ای از سفر، یادداشت های آلبر کامو
















آنچه به سفر قدر و قیمتی می دهد ترس است. حقیقت این است که در لحظه ای که از کشور خود و از زبان خود بسیار دوریم ترسی مبهم بر ما چیره می شود و میلی غریزی به این که حفاظ عادت های کهن بازگردیم. این آشکارترین بهره ی سفر است.
در آن لحظه ما تب آلوده ایم، اما پوک و اسفنجی هم هستیم، و کم تریت هیجان تا اعماق وجودمان را به لرزه در می آورد. با     شلاله ای از نور روبرو می شویم و ابدیت آنجاست. از این رو نباید گفت برای لذت سفر می کنیم.
سفر لذتی ندارد، من سفر را بیش تر به چشم ریاضت می نگرم. اگر معنایی که از فرهنگ مراد می کنیم پرورش درونی ترین حسمان یعنی حس ابدیت باشد، پس محض خاطر فرهنگ سفر می کنیم، لذت ما را از خویشتن دور می کند، همچنان که تفریح، به قول پاسکال ، ما را از خدا دور می کند. سفر، که چون علمی بزرگ تر و سنگین تر است، ما را به سوی خودمان باز می آورد.

// تابستان در جزایر بالئار، دست نوشته های آلبر کامو

No comments:

Post a Comment

my favorite pictures

    Share/Save/Bookmark
    Subscribe