Thursday, December 1, 2011

commitment ؛ عکس + دست نوشته اي از کامو









































جدا افتادگان، بخش دوم: از تعداد چيز هاي کوچکي که برايشان بسيار مهم بود و براي ديگران اصلا وجود نداشت به شگفت مي آمدند. بدين ترتيب زندگي شخصي را کشف کردند. خوب مي دانستند که بالاخره بايد به پايان رسد يا دست کم آنها مي بايست آرزوي پايانش را داشته باشند و در نتيجه آرزوي پايانش را داشتند.اما بي شور و شوق آغازين فقط با دلايل آشکار و مشهودي که اکنون داشتند.  از آن شور و شوق عظيم آغازين تنها چيزي که به جا مانده بود يک فرسودگي و دلسردي غمبار بود که سبب مي شد دليل واقعي اين بهت و اندوه را فراموش کنند.
رفتارشان حکايت از افسردگي و بدبختي داشت، اما گزندگي وضعشان را ديگر احساس نمي کردند. اساسا بدبختي شان همين بود. پيش تر فقط دستخوش  ياس بودند. چنين بود که بسياري شان وفادار نمي ماندند زيرا از عذاب عشقشان تنها چيزي که نگه داشته بودند ميل و نياز به عشق بود و هرچه  از موجودي که اين ميل و نياز را در آنها بيدار کرده بود دورتر مي شدند خودشان را ضعيف تر مي ديدند و سرانجام تسليم نخستين وعده محبت مي شدند.
چنين بود که عشقشان سبب بي وفايي شان مي شد. از دور زندگي شان حالا به نظرشان يک کل واحد مي آمد پس از آن بود که به زندگي شان چسبيدند، با قوتي تازه. بدين ترتيب بود که طاعون وحدت و يکپارچگي را به زندگي شان باز آورد.

// دست نوشته هاي آلبر کامو  به تلاش و ترجمه خشايار ديهيمي؛

No comments:

Post a Comment

my favorite pictures

    Share/Save/Bookmark
    Subscribe